پدر شهید «بابک کبودوند»:
انگشتری که از انگشت شهید به دست پدر نشست/ روایت پدری که پسرش مسجد را آب و جارو میکرد
از جرقه اعتماد تا ترکشهای ناتمام؛ روایت جانبازی که از روستا تا فاو، عشق را تعریف کرد
بازگو کردن رنج و کرامت؛ روایت نویسنده از شهدای غریب در اسارت و کتابهایشان
«شب حادثه و صبح بی قرار»؛ طلبهای که دی ماه به آرزویش رسید