نوید شاهد| پایگاه فرهنگ شهادت

خاطرات پرتقالی (26)؛ نقشه برای خوراکی های رنگ و وارنگ

خاطرات پرتقالی (26)؛ نقشه برای خوراکی های رنگ و وارنگ

برج 6 سال 1365 گردان ما- صاحب الزمان (عج) – در منطقه «شط علی» مستقر بود. واژه ی «شهردار»، آشنای بر و بچه های جبهه است. شهردار چادر ما پیرمردی بود به اسم «سیدمحمد حسینی» شصت سالی سن داشت.
اهتمام حاج احمد متوسلیان به اموال مردم

اهتمام حاج احمد متوسلیان به اموال مردم

همراه حاج احمد برای بازرسی به یکی از پایگاه های مرزی رفتیم، سر ظهر بود. آن ها از حاج احمد خواستند تا نهار را پیششان باشد. التماسش می کردند. قبول کرد و گفت: «باشه، ناهارو با شما می خورم» سفره پهن شد و غذا را آوردند.
پدر در نوشته های من نمی گنجد

پدر در نوشته های من نمی گنجد

پدرم از مزار تو بوی گلاب می آید و من برای زیارت مزارت و عطر گلاب را بوییدن دل تنگم.

مگر سنگینی آرپیجی، شانه هایت را آزرده نمی کرد؟

از خیلی ها شنیده بودم شوهرشان که از منطقه می آیند، خسته اند. تو چرا هیچ وقت خسته نبودی حسین؟ تا خود صبح هم می نشستم برایت حرف می زدم، پای درددلم می نشستی و هیچ نمی گفتی.
10 روایت شفاهی خواندنی از «سردار وحدت»

10 روایت شفاهی خواندنی از «سردار وحدت»

اسم و ابهت نور علی شوشتری در جبهه باعث می شد که لشکر دشمن شکست بخورد.
ناگفته های سرهنگ بازنشسته علی حیدر پناهی از شهید ایرج نصرت زاد

ناگفته های سرهنگ بازنشسته علی حیدر پناهی از شهید ایرج نصرت زاد

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن ماه سال 1357 با توجه به سابقه جمهوری خودمختار مهاباد به رهبری قاضی محمد و توطئه های از پیش طرح ریزی شده قبل از پیروزی انقلاب ، باقیمانده سران جمهوری مهاباد در غرب و اروپا و در عراق تجمع نمودند.