نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

صبح آزادی

صبح آزادی

آن شب یلدا، همه غم و بود و آه/ ماه پنهان گشته در ابر سیاه / اهرمن آسیمه سر در گیر و دار / داشت با آیین یزدان کار زار
ای ز بیداد بعثیان،  تاراج

ای ز بیداد بعثیان، تاراج

ای بر اندام خاک ایران، سر/ بر سر سرخ جامگان، افسر/ ای به امید و عشق، شهره شهر/ جسم و جان جنوب، «خرمشهر»!
پدر از خون تو نمی گذرم

پدر از خون تو نمی گذرم

سال ها پیش کودکی بودم / سخت درگیر کودکی هایم / پدرم اتفاق سبزی بود/ در نهان خانه تماشایم
وقت آن است که سجاده ز خون تر بشود

وقت آن است که سجاده ز خون تر بشود

عشق تا سمت پریشانی شب می آید/ کسی انگار به مهمانی شب می آید / در رگ حادثه دیری ست که خون آشفته ست
حضور سرخ شقایق تویی به فصل جنون

حضور سرخ شقایق تویی به فصل جنون

زلال آینه و آفتاب معنا شد/ شمیم یاسمن و شعر ناب معنا شد/ از آن شبی که جبین تو ارغوانی گشت
مرد عاشق سنگر! تو را خداحافظ

مرد عاشق سنگر! تو را خداحافظ

نگاه خیس غزل ها به سنگر افتاده است/ سکوت آینه، حتی به گریه افتاده است / هوای سرخ شلمچه ببین چه طوفانی است