شهید یحیی ابوالقاسم زاده؛ دانش‌آموز میانه‌ای که با انفجار مین به آرزویش رسید

شهید یحیی ابوالقاسم زاده؛ دانش‌آموز میانه‌ای که با انفجار مین به آرزویش رسید

شهید «یحیی ابوالقاسم‌زاده»، دانش‌آموز میانه‌ای که تحصیل را رها کرد تا به ندای «هیهات منا الذله» انقلاب پاسخ دهد، در شانزده سالگی و در منطقه مهاباد، بر اثر انفجار مین به فیض شهادت نائل آمد.
تصاویر ماندگار | سربازِ تکواندوکاری که در مسیر مبارزه با قاچاق به شهادت رسید

تصاویر ماندگار | سربازِ تکواندوکاری که در مسیر مبارزه با قاچاق به شهادت رسید

در آستانه سالروز شهادت شهید موسی‌الرضا آذرخشی، تصاویر کمتر دیده شده از این قهرمان تکواندو و سرباز فداکار منتشر شد؛ جوانی که عشق به انقلاب، او را تا نقطه شهادت در کویر لوت کرمان پیش برد.
قلم‌مویی که به شمشیر ایثار بدل شد
سیری در حیات طیبه شهید «امیرعلی الوندی»:

قلم‌مویی که به شمشیر ایثار بدل شد

او با قلم‌مو، دیوارها را رنگ می‌زد و با ایمان، دل‌ها را. تا آنکه روزی رسید و بوم نقاشی‌اش، خاکریزهای قصرشیرین شد و رنگش، خون پاکش؛ تا نقش جاودانه‌ی یک شهید را بر تارک میهن ثبت کند.
روایت زندگی شهید حسین الیاسی؛ خیّاطی که با ترکش، خمپاره به آسمان دوخت

روایت زندگی شهید حسین الیاسی؛ خیّاطی که با ترکش، خمپاره به آسمان دوخت

شهید حسین الیاسی، فرزند شمس علی، متولد ۱۳۴۳ در روستای زواریان قم، پس از مهاجرت به تهران و اشتغال به خیاطی، در ۱۹ سالگی به خدمت سربازی اعزام شد و در ۱۳ مرداد ۱۳۶۳، در منطقه طلائیه (جزیره مجنون) با اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید.
از کرج تا دیار نور؛ روایت زندگی شهید ذبیح‌الله افشاری
سیری در حیات طیبه شهید «ذبیح‌الله افشاری»:

از کرج تا دیار نور؛ روایت زندگی شهید ذبیح‌الله افشاری

پاسدار جوان کرجی که تحصیلات را در کلاس پنجم ابتدایی رها کرد تا در مکتب جبهه و شهادت درس ایثار بیاموزد. شهید «ذبیح‌الله افشاری» در اول مرداد ۶۷ با اصابت توپ به خودروی حاملش به فیض شهادت نائل آمد.
نامه‌ای از جبهه به برادر؛ روایتی از مهر برادرانه یک شهید

نامه‌ای از جبهه به برادر؛ روایتی از مهر برادرانه یک شهید

محرم علی احمدی در پاییز ۱۳۶۵، نامه‌ای پر از دعا و سلام برای برادر کوچکترش "کوچک" که در جبهه می‌جنگید نوشت. این نامه ساده که سرشار از محبت‌های خانوادگی و دلتنگی‌های یک برادر بود، امروز به یادگاری ارزشمند از شهید کوچک آقااحمدی تبدیل شده است؛ شهیدی که کمتر از یک سال پس از دریافت این نامه، در منطقه سومار به شهادت رسید.
کوچکِ بزرگ؛ روایت مردی که با یک تیر به اوج رسید
سیری در حیات طیبه شهید کوچک‌آقا احمدی؛

کوچکِ بزرگ؛ روایت مردی که با یک تیر به اوج رسید

او را "کوچک" صدا می‌زدند، اما قامت ایمانش بلندتر از کوه‌های سومار بود. از روستای محروم گل‌تپه تا خط مقدم جبهه، مسیر زندگی‌اش پر بود از گذشت‌هایی که هر کدام درس‌هایی از ایثار بودند. شهید "کوچک‌آقا احمدی" در دهم مرداد ماه ۶۶، وقتی تیر دشمن به سینه‌اش نشست، نه ناله کرد و نه افتاد؛ فقط لب‌هایش به نام حسین(ع) جنبید و روحش به ملکوت پر کشید. اینک پس از ۳۷ سال، خاطره‌اش در دل خاک‌های سومار و قلب مردم زادگاهش زنده است.
ابراهیمِ نجم‌آباد؛ رنجِ رنجبر در راه آزادگی

ابراهیمِ نجم‌آباد؛ رنجِ رنجبر در راه آزادگی

دست‌های پینه‌بسته‌اش بیشتر با بیل و داس آشنا بود تا سلاح، اما وقتی ندای "هیهات من الذله" از جبهه‌ها برخاست، کشاورز ۲۳ ساله نجم‌آباد، بیل را به خاک سپرد و در خط مقدم پاسگاه زید، با سینه‌ای سپر شده در برابر ترکش‌های دشمن، ثمره‌ی عمرش را درو کرد: شهادت.
آخرین فصل سبز
روایتی حماسی از زندگی شهید علی آقابابایی:

آخرین فصل سبز

در سکوتِ برفگیرِ زمستانِ ۱۳۴۶، در دلِ روستای ارسطو، نوزادی متولد شد که تقدیرش با خاک و خون گره می‌خورد. علی آقا بابایی، کشاورزِ ساده‌ای که عشق به وطن، او را از مزرعه‌های گندم به خط مقدمِ عملیات مرصاد کشاند. این داستان، روایتِ مردی است که در نبرد با منافقان، نه‌تنها جانش، بلکه رؤیاهای ناتمامش را نیز به آسمان هدیه داد. از مدرسه‌ی کاهگلیِ بلال حبشی تا سنگرهای سرپل ذهاب، او ثابت کرد که شهادت، آخرین فصلِ زندگی نیست، بلکه آغاز ابدیت است...
«خورشید دیزان»
شهید «محمدباقر آقامحمدی»، دانش‌آموز رزمنده؛

«خورشید دیزان»

او هنوز به هفده بهار نرسیده بود که راهی جبهه شد. محمدباقر آقااحمدی، نوجوانی از دیار طالقان، که عشق به وطن و ایمان راسخش، او را از پشت نیمکت‌های مدرسه تا خط مقدم نبرد کشاند. در عملیات نصر۴، وقتی ترکش خمپاره به سینه‌اش نشست، نه ناله کرد و نه ترسید؛ فقط لبخندی زد و گفت: "قرآنم را به مادرم برسانید..." اینک سال‌هاست که مزارش در دیزان، زیارتگاه دل‌های عاشق شده است. این داستان، روایت کوتاه اما پرطنین زندگی نوجوانی است که با شهادت، نامش را جاودانه کرد.
بعدی 7 8 9 10 قبلی