خاطراتی از شهید "علیرضا کاظمیان"
همراه برادرش برای پذیرش در دانشگاه‌های آمریکا اقدام کرده بود و به لطف معدل‌ بالا توانست ویزای تحصیلی بگیرد. بلیط هواپیما و وسایل سفر هم مهیا بود، او البته با عزم جدی در کنکور دانشگاه‌های ایران هم شرکت کرده و در رشته پزشکی قبول شده بود، اما عشق دیگری علیرضا را روانه جبهه و جنگ کرد.



شهادت را بر تحصیل در آمریکا ترجیح داد



به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی ، شهید علیرضا کاظمیان تابستان سال 1335 در تهران دیده به جهان گشود ، وی سی ام تیر ماه سال 1362 در پیرانشهر به لقالله پیوست.

شهید ورزشکار

علیرضا علاوه بر اخلاق و درس، در ورزش هم موفق بود. یک بار در مسابقات سالانۀ بسکتبال در دبیرستان، در یک مسابقه پرهیجان در اواخر بازی توپ را وارد حلقه حریف کرد. همه به شدت تشویقش می‌کردند. اما علیرضا وقتی متوجه شد داور متوجه خطایش نشده، سراغ داور رفت و گفت که این امتیازی که آورده، درست نیست! به خاطر همین اخلاق بزرگش بود که همه دوستش داشتند. 


انصراف از تحصیل در آمریکا

به همراه برادرش برای اخذ پذیرش از دانشگاه‌های آمریکا اقدام کرده بودند و به لطف معدل‌های بالایشان توانسته بودند ویزای تحصیلی بگیرند. بلیط هواپیما و وسایل سفرشان را هم فراهم کرده بودند اما با عزم جدی در کنکور دانشگاه‌های ایران هم شرکت کردند و هر دو در رشته پزشکی قبول شدند. علیرضا با رتبه 37 از دانشکده پزشکی تبریز قبول شد و حسین از دانشگاه تهران. با خانواده مشورت کردند و تصمیم گرفتند در داخل کشور به درسشان ادامه بدهند. کنسول آمریکا از کار آنها در لغو ویزایشان تعجب کرده بود. همیشه خیلی‌ها مشتاق رفتن به آمریکا بودند. اما هدف کاظمیان‌ها فرق می‌کرد.


تبریز ، تولدی دوباره

تبریز، آغاز دوره جدیدِ زندگی برای علیرضا بود. مهر ماه 1355 زندگیِ او در غربت آغاز شد. در خوابگاه دانشجوییِ کوی ولیعصر ساکن شد. اوکه نظم، راستگویی و ادب از صفات بارزش بود، در جمع دانشجویی هم زود مورد توجه و علاقه دوستانش قرار گرفت. وقتش را تلف نمی‌کرد و درس خواندن را مثل یک وظیفه شرعی می‌دید. فکر می‌کرد اگر در درس خواندن کوتاهی کند مسئول است. ارتباط با آیت الله شهید قاضی طباطبایی و شرکت در مبارزات ضد رژیم از برنامه‌هایش در طول تحصیل بود. 


فعال صنفی

در دانشگاه، یکی از مهمترین دغدغه‌هایش سازماندهی صحیح نظام پزشکی و برچیدن روشهای غلط و خلاف دستورات اسلامی بود. بارها می گفت: «این مردم جان و مال و ناموسشان را با کمال صداقت در اختیار من می‌گذارند. من هم باید بتوانم کمی از دردهای جسمی و روحی این ملت را درمان کنم. مردم انتظار دارند من طبیب لایقی باشم پس من بیش از هر چیز روی «علوم دینی و اخلاقی» و «طب» باید مطالعه کنم.»


منبع : امور فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی تبریز


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده