خاطراتی از شهید سید مرتضی قاضی
مرتضی به همراه دوستانش تصمیم به انفجار رکن دو گرفته بودند، اما قبل از اقدام به این کار از آیت الله طالقانی اجازه خواستند.

انفجار واحد اطلاعات ارتش ( از موارد علوم پزشکی )

به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی ، سید مرتضی قاضی  بیست و هفتم بهمن ماه 1330در قم متولد شد. وی پس از مدتی خدمت در بهداریِ پادگان ولیعصر(عج) سپاه، به دلیل نیاز به نیروی تخصصی در غرب کشور، دکتر قاضی مسئولیت یک تیم پزشکی را پذیرفت و در ۱۴ شهریور ماه ۵۸ عازم کردستان شد. این تیم پزشکی در جاده مهاباد به سردشت، در کمین مزدوران دموکرات گرفتار شد. آن‌ها دکتر سید مرتضی قاضی را همراه دو نفر از اعضای تیم به شهادت رسانده و در اوج غربت در گمنامی در جنگل آلواتان به خاک سپردند.

شاگرد اول دانشگاه

سید مرتضی قاضی در کنکور سال۱۳۵۰، در رشته پزشکی دانشگاه تبریز (آذرآبادگان) پذیرفته شد. آن سال برای ثبت‌نام۱۰۵۰تومان شهریه می‌گرفتند و مرتضی این مبلغ را نداشت. از ثبت‌نام منصرف شده بود که یکی از اقوام ماجرا را فهمید و این مبلغ را فراهم کرد. مرتضی هنگام ثبت نام یک پاسخ شیرین شنید: شما شاگرد اول شده‌اید، لازم نیست شهریه بدهید!

توصیه به خواهر:

بعد از فوت مادرش هر وقت از تبریز به تهران می‌آمد، در خانه خواهرش می‌ماند. خواهرش، عادت داشت هر وعده، غذای حسابی بپزد. اما مرتضی می‌گفت: «چرا یک خانم باید بیشتر وقتش را در آشپزخانه سر کند؟ یک زن باید برای خودش هم وقتی بگذارد و هر روز حداقل چهار ساعت کتاب بخواند». او خواهرش را به خواندن خواندن و تفکر در آفرینش سفارش می‌کرد.

انفجار رکن دو

مرتضی در هنگام سربازی در رژیم طاغوت، در رکن دو ارتش(واحد اطلاعات) خدمت می‌کرد. ژنرال هایزر (معاون وقت فرمانده نیروی هوایی آمریکا در اروپا) به تهران آمده بود. مرتضی به همراه دوستانش تصمیم به انفجار رکن دو گرفته بودند، اما قبل از اقدام به این کار از آیت الله طالقانی اجازه خواسته بودند. آقای طالقانی گفته بود: «چنانچه فرد نمازخوانی در آن جمع حضور داشته باشد نباید این کار انجام شود.» به دنبال این فتوا، مرتضی از انجام این عملیات منصرف شد.

پزشک فداکار

دکتر مرتضی قاضی بعد از عضویت در سپاه، در درمانگاه پادگان ولیعصر(عج) مشغول شد. او آرام و قرار نداشت و از صبح تا شب کار می‌کرد تا اینکه غائله کردستان شروع شد. پدر مرتضی مریض بود و در بیمارستان بستری شده بود. اما مرتضی قصد عزیمت به کردستان داشت. برادر و خواهرش اصرار داشتند او در تهران کنار پدرشان بماند اما مرتضی گفت: «در کردستان برای صدها بیمار، یک پزشک هم نیست و افراد به خاطر یک بیماری ساده می‌میرند، چطور آن‌ها را تنها بگذارم؟» او برای ادای تکلیفی که برایش سوگند خورده بود راهی کردستان شد.

حامی محرومین

دکتر سیدمرتضی قاضی به دنبال جامعه‌ای عدالت محور بود. از تبعیض‌های فردی و اجتماعی موجود در جامعه رنج می‌برد. زمانی که ترم آخر دانشکده بود، هرگاه موضوع رفتن به خارج از کشور و اخذ تخصص مطرح می‌شد، به شدت با این موضوع مخالفت می‌کرد. می‌گفت: «در شرایطی که در کشورمان مناطقی وجود دارد که حتی یک پزشک عمومی هم ندارند و مردم در اثر یک بیماری ساده از بین می‌روند، چطور دنبال تخصص بروم؟» او اشتیاق زیادی برای رفتن به مناطق محروم به ویژه سیستان و بلوچستان داشت و آمادگیش را اعلام کرده بود اما خیلی زود جانش فدای آرمان عظیمش شد... .


منبع : امور فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی تبریز


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده