شهید محمد جواد آل اسحاق در سال 1345 در نجف دیده به جهان گشود ، وی در نهایت در سال 1365 در شلمچه آسمانی شد.

فرازی از زندگی شهید محمد جواد آل اسحاق

زندگی‌نامه شهید محمد جواد آل اسحاق

 به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی ، جوار بارگاه نورانی امیرالمومنین (ع) در نجف اشرف، محل تولد محمد جواد بود. او در دهم تیر ماه 1345 در دومین سال تبعید امام خمینی(ره) به عراق، متولد شد. علی آل اسحاق، پدر خانواده، اصالتا اهل زنجان و از شانزده سالگی برای کسب معارف دینی به عراق رفته بود. او ملازم دائمی و از وُکلای امام بود و همه روزه چندین نوبت با امام دیدار داشت. او اخبار رادیوهای خارجی را به امام منتقل می‌کرد. جواد از این فرصت بی‌بهره نمانده بود. مادرش زنی مومنه و از خانواده‌ای فاضل و روحانی بود و با تمام توان در پیشرفت و تبلیغ اسلام کنار پدر بود. او هیچ‌وقت اعتراضی به سختی‌ها و مشکلات زندگی نمی‌کرد. وقتی جواد در کلاس دوم ابتدایی بود، مأموران امنیتی عراق، پدر را در نماز جماعت امام دستگیر نمودند و خانواده، پنج و نیم ماه از او بی‌خبر ماندند. بالاخره پدر آزاد و در سال 1353 به همراه خانواده از عراق اخراج شدند.

 محله آبشار قم، محل سکونت جدید خانواده آل‌اسحاق بود. او در مدارس هدف، حکیم نظامی و حافظ ادامه تحصیل داد. در کنار تحصیل، پابه‌پای بزرگترها در تظاهرات ضد رژیم پهلوی حضور فعال داشت. بعد از انقلاب، منطقه زاویه و مسجد اباذر شاهد رشد و بلوغ فکری او بود. اکثر اوقاتِ خالی‌اش در مسجد سپری می‌شد. راه‌اندازیِ کتابخانه بهانه‌ای بود تا نوجوانان محلۀ فقیرنشین، درس ایمان و تقوا را از او یاد بگیرند. به بیان دوستش، «اگر محمدجواد نبود مفهومی از تقوا برایم متصور نبود!» با بچه‌های کوچک گرم می‌گرفت و با رفتاری متواضعانه، بزرگترها را مدیریت می‌کرد. پخش فیلم، تهیه نوشت‌افزار، برگزاری کلاس‌ کمک‌های اولیه و ... بخشی از فعالیت‌هایش در مسجد بود. محمد جواد در مدارسِ حوزویِ حقانی، رضویّه و خان پای دروس دینی نشست.

او علاوه بر تحصیل، در هفده سالگی اولین حضورش در جبهه را تجربه کرد؛ گاهی در قالب مُبلِّغ، گاهی امدادگر و گاه نیروی عملیاتی. عشق عجیب به نماز با سجده‌های طولانی، صورتی زیبا و نورانی، خوش‌رویی، صبر و متانت از ویژگی‌هایش بود. بدنی تقریبا لاغر با پیراهن یقه بسته و رو انداخته داشت.

هوش سرشار و پشتکارش باعث گردید در سال 64 در رشته داروسازی دانشگاه تبریز قبول شود. با توجه به علاقه‌ای که به علوم اسلامی داشت با پیگیریِ مثال‌زدنی، همزمان در حوزه ولی عصر(عج) تبریز، مشغول تحصیل شد. در فاصله کوتاهی، جایش را در دل جوانان دانشگاهی باز کرد. در دانشگاه برای دانشجویان کلاس اخلاق می‌گذاشت و راه صداقت و ایمان را با گفتار و کردار خود به آنها نشان می‌داد. او در مسابقات حفظ و قرائت قرآنِ دانشگاه شرکت کرده و با موفقیت‌هایش، جوایزی دریافت کرده بود.

در قم که بود بچه‌های مسجدی را به کوهنوردی می‌برد. او در این اردوها که در کوه‌های اطراف مسجد جمکران برگزار می‌گردید مسائل مذهبی و شرعی را از این طریق به بچه‌ها یاد می‌داد. بردن بچه‌ها به مراسماتِ دعای توسل و کمیل، زیارت جمکران و حرم حضرت معصومه (س) از برنامه‌های محمد جواد بود.

او نمی‌توانست از جبهه دل بِکَند، وظیفه خود را در کنار تحصیل، مقابله با دشمنان بعثی می‌دانست. او نخستین بار در سال 1362 به جبهه رفت و تا زمان شهادتش، هشت بار به منطقه اعزام شده بود. در نهایت، اخلاص عمل و ایمان به خدا او را به مرحله‌ای از عشق و معرفت رساند که حضورش در زمین ناممکن گردید و بالاخره در اولین روز بهمن ماه 1365 در عملیات غرور آفرین«کربلای پنج» منطقه‌ شلمچه، به دیدار معشوق ازلی راه یافت.

منبع : بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی تبریز


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده