خاطراتی از شهید محمد جواد آل اسحاق
شهید محمد جواد آل اسحاق در سال 1345 در نجف دیده به جهان گشود ، وی در نهایت در سال 1365 در شلمچه آسمانی شد.

خاطراتی از شهید محمد جواد آل اسحاق

خاطراتی از شهید محمد جواد آل اسحاق   

 اخلاص و تواضع محمد جواد فوق‌العاده بود. اگرکسی غیر از جواد در رشته داروسازی قبول می‌شد، فاصله‌ای بین خود و دوستانش می‌دید و شأنی برای خودش قائل می‌شد! اما او کتابخانه‌ای را که  تأسیس کرده بود با دست خودش جارو و نظافت می‌کرد و این کار را کسر شأنی برای خودش نمی‌دید.

محمدجواد به خاطر کار پدرش، در کودکی هر روز امام را می‌دید. گاهی شب‌ها کنار امام امت می‌نشست و به زانوی امام تکیه می‌زد و امام او را نوازش میکرد. یکی از همراهان امام تذکر داد که این‌طور نشستن کنار امام، خوب نیست. پدرش دیگر او را پیش امام نمی‌برد. چند شب بعد، امام از آل‌اسحاق جویای حالِ پسرش شد و وقتی ماجرا را فهمید، فرمود: «من محمد‌جواد را دوست دارم پس چند روز یکبار بیاوریدش!»

سال‌ها بعد، در سال 65 وقتی امام جویای حال محمدجواد شد و خبر شهادتش را از پدرش شنید، لحظه‌ای ساکت شد و به فکر فرو رفت. محمدجواد خیلی سریع اوج گرفته بود.


توصیه او به دوستانش، برنامه‌ریزی دقیق و بلند مدت برای یادگیری دروس مدرسه و حوزه بود؛ «باید درس‌ها را مرور کنید و برای شب امتحان جمع نکنید، با دید علمی درس‌ها را بخوانید؛ حتی درس ریاضی که ظاهرا کاربردی نیست!»

 محمد جواد همزمان با تحصیل در دبیرستان، دروس حوزوی را شروع کرد. مدارسِ حوزویِ حقانی، رضویّه و خان در شهر مقدس قم یاد آور بحث های علمی او با دوستانش است. او پس از قبولی دانشگاه، نتوانست از حوزه دل بکند. با پیگیریِ مثال‌زدنی، همزمان در حوزه ولی عصر(عج) تبریز، مشغول تحصیل شد. محمد جواد حتی در اوقات فراغت جبهه، به یک محل مناسب رفته و با نوار، درس های حوزه را مطالعه می کرد تا از قافله علم و معرفت عقب نماند. در دانشگاه برای دانشجویان کلاس اخلاق گذاشته بود. او تجسم عینی وحدت حوزه و دانشگاه بود.

منبع : بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی تبریز
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده