شهید عباس حلاج در سال 1318 در ممقان دیده به جهان گشود ، وی در نهایت در سال 1364 در پیرانشهر به لقاالله پیوست.

زندگی نامه شهید عباس حلاج

به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی ، پاسدار شهيد عباس حلاج در یازدهم اسفند ماه سال 1318 هجري شمسي در يك خانواده مذهبي و مستضعف در بخش ممقان از توابع تبريز ، چشم به جهان گشود. از همان اوايل زندگي طعم تلخ مصائب و مشكلات زيستن را در محيط كوچك خانواده اش با تمام وجود احساس نمود. بعلت فقر مالي خانواده اش ، روزها براي امرار معاش و كمك به خانواده در تلاش و فعاليت بود شب هاجهت فراگيري دانش  در كلاس هاي شبانه به تحصيل علم مي پرداخت. وي با اينكه به حد بلوغ نرسيده بود و از لحاظ جسمي ضعيف و ناتوان بود، لذا با عزمي استوار و با استقامت كامل در ماه هاي رمضان روزه مي گرفت و در نمازهاي جماعت كه در مساجد برگزار مي شد شركت مي جست تا روح مملو از عشق و ايمان خود را با نور الهي مجلّا بخشد.

در سال 1342 هنگامي رژيم طاغوت امام عزيز را از ميهن تبعيد مي كرد  شهيد عباس حلاج با شناختي كه از امام داشت، ضمن نوشته اي كه به امضاي چند تن از افراد آگاه و مبارز ممقان رسيده بود پشتيباني خود را از امام امت اعلام نمود. شهيد حلاج علاقه خاصي به خاندان عصمت و طهارت داشت، ودر مراسم عزاداري ماه محرم نوحه هايي در مراثي اهل بيت رسول اكرم (ص) مي سرودكه از آنها در برگزاري مراسم عزاداري ايام محرم استفاده مي گرديد. در سال 1356 كه نهضت اسلامي امت مسلمان ايران براي سرنگوني رژيم طاغوتيان اوج گرفت شهيد حلاج همه روزه به تبريز مي رفت و اعلاميه هايي را كه از روحانيت مبارز بدست مي آورد در ميان امت حزب ا... ممقان پخش مي كرد ودر پيشبرد انقلاب اسلامي همواره در تلاش و كوشش بود. پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران كه جهاد سازندگي به فرمان امام امت تشكيل شد،شروع به فعاليت نمود، همواره با ساير برادران جهادگر براي كمك به كشاورزان مستضعف  به مزارع و كشتزارها مي رفت و آنان را در كارهايشان ياري مي داد. به جهت اينكه شهيد حلاج از اعوان جواني به امانتداري و درستكاري بين مردم اشتهار داشت از طرف ستاد اجرايي ارزاق اقتصادي به مسئوليت توزيع ارزاق عمومي درآمدو بعدها از طرف اهالي ممقان به سمت شوراي محل برگزيده شد و مدت زيادي براي رسيدگي به كارهاي مردم محل پرداخت، وي در كارهايش با الهام از فرمايشات مولايش علي (ع) هرگز از حد عدالت عدول نكرد و انصاف و مروت را در سرلوحه تمام كارهايش قرار مي داد.

با شروع جنگ تحميلي كفر بر ايمان مشتاق عازم به جبهه بود و با اينكه در چهار ديواري كوچكي سرپرست هشت نفر اولاد صغارش بود در تاريخ 61/11/23 همراه با عده اي از برادران عازم جبهه هاي نبرد گرديد  و در عمليات والفجر مقدماتي و والفجر يك شركت جست.  پس از بازگشت از جبهه  براي  حفظ امنيت شهر در پايگاه مقاومت ممقان ثبت نام كرد و بخاطر لياقت و شايستگي كه از خود نشان داد از طرف بسيج سپاه پاسداران به مسئوليت درآمد اما عشق به اسلام و كشور باز هم او را به جبهه فرا مي خواند كه دوباره با عده اي از برادران طرح لبيك يا خميني ، جهت پاسخگويي به نداي هل‏ من ناصر ينصرني  امام به جبهه هاي جنوب كشور اعزام گرديد ودر عمليات خيبر شركت كرد و چون از جبهه برگشت به مسئوليت پايگاه ابوذر ممقان در آمد ، بيشتر شب ها كه در پايگاه بود سكوت شب ها را با راز و نياز با خدايش مي گذراند ودوستان را به خواندن نماز شب دعوت مي كرد.

در اوايل سال 1364 همراه تعدادي از برادران بسيجي از ممقان براي سومين بار عازم جبهه پيرانشهر شدو به مصداق اعتقادش كه مي دانست هر مالي را خمسي است كه بايد پرداخت، در مورخه 64/3/5 در جبهه پيرانشهر در بمباران هواپيماهاي متجاوز عراقي بر اثر اصابت تركش از ناحيه سينه و پا مجروح و جان خويش را خمس جان برادرانش قرار داد و روزه دار به درجه رفيع شهادت كه آرزوي ديرينه او بود نايل گرديد و به ديدار معشوق خود شتافت او واقعيت عيني  تقوا و ايمان بود و معلمي بود كه با رفتنش درسي از تقوا و ايمان به دوستانش داد.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده