شهید محمد تجلا در سال 1334 در اردبیل دیده به جهان گشود ، وی در نهایت در سال 1356 در تبریز به لقاالله پیوست.
شهید انقلاب / محمد تجلا
به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی ، شهید محمد تجلا در پانزدهم آبان ماه سال 1334 در اردبیل دیده به جهان گشود ، دانشجوی دوره کاردانی دانشگاه تبریز بود که در قیام بیست و نهم بهمن ماه سال 1356 مردم تبریز بر اثر اصابت گلوله مزدوران رژیم طاغوت آسمانی شد. آنچه می خوانید بخشی از زندگی نامه وی از زبان پدر بزرگوار شهید می باشد.

محمد در روز فرخنده ولايت پيامبر اسلام به دنيا آمد و از اين رو نام محمد را بر او گذاشتيم. در كودكي از اردبيل به مراغه آورده شد و تحصيلات ابتدايي را در دبستان اوحدي و دوره اول متوسطه را در دبيرستان لقمان مراغه و رشته رياضي را در دبيرستان رضا شاه سابق و اميرخيز تبريز به پايان رسانيد و در انستيتوي تكنولوژي پس از امتحان ورودي به ادامه كار و تحصيل پرداخت. به ورزش و كوهپيمايي علاقه بسيار داشت. رشته انتخابي او ماشين‌آلات كشاورزي بود ولي در حرفه‌هاي گوناگون كارآموزي و ذوق آزمايي مي‌كرد. در كارگاه بخاري‌سازي آرم و مهر لاستيك‌سازي و كارگري ساختمان نيز به كار مي‌پرداخت. از پولي كه به دست مي‌آورد با صرفه‌جويي مبلغي به صندوق قرض‌الحسنه براي كمك به برادران و خواهران مسلمان مي‌سپرد و از تجمل و اسراف بر كنار بود. كمتر لباس نو مي‌پوشيد و بيشتر به فعاليتهاي مذهبي و پيشبرد ايدئولوژي اسلامي و مطالعه انقلاب الجزاير و فلسطين و نهضت‌هاي آزادي بخش مي‌پرداخت. به قرآن و نهج‌البلاغه علاقه وافر داشت و در منزل با چند نفر از دوستان به بحث و تحليل مسائل اجتماعي و اعلاميه‌نويسي مي‌پرداخت. گاهي تا نيمه‌هاي شب جلسات مزبور ادامه داشت. كتب مذهبي و سياسي و اجتماعي و اعلاميه‌هايي را كه به دست مي‌آورد به خواهرش هم مي‌داد تا در مدرسه در اختيار ديگران بگذارد. بسياري از كتابهاي خود را به مسجد اهدا كرد و به خواهرش درس پايداري و استقامت داد. محمد چندين بار از تعقيب مأموران ساواك جان به در برده و با هوشياري از چنگ آنان فرار كرده بود. در زندگي بسيار ساده و بي‌پيرايه بود. از بالش و تشك استفاده نمي‌كرد. از اشعاري كه پيوسته بر زبان داشت اين بيت مشهور سعدي بود:

موحد چه در پاي ريزي زرش    چه شمشير هندي نهي بر سرش

و اين بيت را از علامه اقبال لاهوري:

نشان مرد مومن با تو گويم          كه چون مرگش رسد خندان بميرد

و تكيه كلامش « موتو اقبل ان تموتوا؛ بميري پيش از آن كه شما را بميرانند» بود.

محمد هميشه با دوچرخه‌ رفت و آمد مي‌كرد. در طلوع فجر روز شهادت 29 بهمن 1356 با دوچرخه رفت و با برانكارد در حالي كه لباسش بر تنش كفن شده بود، به محله برگشت. پليس رژيم طاغوتي در تظاهرات بازار او را با سلاح كمري هدف قرار داده و به شهادت رسانيده بود.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده