شهید علیرضا جلیلی در سال 1344 در بوکان دیده به جهان گشود ، وی در نهایت در سال 1361 در خرمشهر آسمانی شد.
به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی ، شهید علیرضا جلیلی در یکم مهر ماه سال 1344 در بوکان به دنیا آمد ، وی به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و در نهایت در دهم شهریور ماه سال 1361 در خرمشهر آسمانی شد ، متاسفانه تاکنون اثری از پیکر پاک ایشان یافت نشده است.

اسناد / مجموعه نامه های شهید

نامه اول

بسمه تعالی

به خدمت پدر عزیزم جناب آقای مشهدی عبداله

پس از تقدیم عرض سلام، امیدوارم که آن وجود نازنینت در زیر سایه خداوند متعال خوش بوده باشد و امیدوارم که حال همگی خوب بوده باشد و هیچگونه نگرانی نداشته باشید و باری پدر جان امیدوارم که از من نگران نباشید. بنده علیرضا جلیلی فرزند شما حالم خیلی خوب است. پدر جان از دور به تو سلام می رسانم و امیدوارم سلام گرم ما را پذیرفته و من از دور چشمان شما را می بوسم و به مادرم که عزیز من است به او سلام می رسانم و چشمانش را می بوسم و از طرف من به برادر بزرگم محسن سلام می رسانم و امیدوارم سلام گرم مرا بپذیرد و از دور چشمانش را می بوسم و به برادرم محمد رضا سلام می رسانم و چشمانش را می بوسم و امیدوارم حال همگی خوب بوده باشد و از طرف من به زنداداش و خواهر کوچکم سلام برسانید و امیدوارم از من نگران نباشید که حال من خوب است و من حالا در شلمچه هستم. من وقتی که از مراغه حرکت کردم اول به تبریز رفتم و بعداً به تهران و از تهران به اهواز، وقتی که به اهواز رسیدیم برایتان نامه نوشتم نمی دانم که به دستتان رسیده یا نه. آن آدرس تغییر کرده چون ما را از اهواز به شلمچه بردند و ما حالا در شلمچه هستیم. شلمچه در بصره است و ما انشاء الله در حمله بصره شرکت خواهیم کرد و پرچم محمد رسول الله را در سرزمین عراق برقرار می کنیم ما حالا در خاک راو هستیم و به بصره خواهیم رفت و از بصره به کربلا برای زیارت امام حسین (ع) خواهیم رفت و شما باید شاد باشید که فرزندش ما در چنین حمله ای شرکت خواهد کرد و من افتخار می کنم که چنین فرزندی دارید و امیدوارم همه شما مرا حلال کنید و من خیلی شاد هستم من دیگر عرضی ندارم ما چون وقت کافی برای نوشتن نامه نداریم چون در خاک عراق هستیم و من پسر محسن نورش را دیدم و او در آنجاست و پسر رقیه خانم حسین هم در آنجاست. من دیگر عرضی ندارم و منتظر نامه ی شما هستم. خداحافظ- چاکرت: علیرضا جلیلی      1361/4/3


نامه دوم

بسمه تعالی

به خدمت دوستان عزیزم برسد.

پس از تقدیم عرض سلام، امیدوارم که آن وجود نازنینتان در زیر سایه خداوند متعال قرار گرفته باشید و از طرف شما هیچگونه نگرانی نباشد. باری دوستان عزیز اگر بخواهید از احوالات اینجانب علیرضا جلیلی باخبر باشید الحمدلله سلامتی حاصل است و جای هیچگونه نگرانی در بین نیست و فقط نگرانی بنده از طرف دوری شماست. سلام بر همه شما، سلام بر تو ای یونس، امیدوارم که حالت خوب باشد. یونس از قول من به علی مراد منیری سلام برسان و به برادر کریم زنده ور هم سلام برسان و به برادرم عسگر عباس وند سلام برسان و به برادرم هوشنگ رضائی هم سلام دارم، به برادرم فاضل طاهری و ایوب بلوغی هم سلام دارم. از قول من به عسگر که شاگرد ابراهیم است سلام برسان و دومین سلام هم به برادران دیگرم که کوچکتر از برادرانی که اسمشان را نام بردم دارم و از قول من به مرتضی زنده ور، احمد رضایی، ناصر رضاپور، اللهوردی منبری و بچه های دیگر هم خیلی خیلی سلام برسانید و سومین خواهشم این است که به تمام دوستان و آشنایان و همسایگان هم سلام گرم مرا برسانید و به برادر کریم زنده ور هم بگویید که مرا حلال کند که من او را خیلی زیاد اذیت کردم انشاء الله. به برادر فاضل طاهری هم بگویید که مرا حلال کند و مرا ببخشد و همچنین به دوستان دیگر بگویید که مرا ببخشد. برادران من حسین کفاشی هم به شما و تمام دوستان و اهل بیرون سلام می رساند و ما حسین کفاشی و علیرضا جلیلی سلامتی شما را از خداوند متعال خواستاریم و امیدواریم که حال همه ی شما خوب باشد و هیچگونه نگرانی در بین شما نباشد.

برادران، شما در یکی از نامه ها به من گفته بودید که یکی از خاطرات خودمان را برایتان بنویسم و من یکی از خاطرات خودم یعنی علیرضا جلیلی برای شما توضیح
می دهم.

- ماه مبارک رمضان بود که شب 22 ماه رمضان من در منطقه حفر بار من یا صاحب زمان ادرکنی شروع به حمله کردیم و تا 17 کیلومتری شهید بصره پیشروی کردیم و چندین مزدور بعثی و چند تانک و خودرو را منهدم کردیم. ما وقتی که به بعثی ها حمله کردیم و با صدای الله اکبر خاکریز آنها را تصرف کردیم با صداهای عجیب و غریب شروع به فرار کردند و حسین کفاشی هم سر بچه ها می تراشد و من امیدوارم ما که از شما کوچکتر هستیم و در راه اسلام و قرآن خدمت می کنیم شما هم در پشت جبهه به دین اسلام خدمت کنید و من از شما می خواهم که فقط پیروزی رزمندگان اسلام را از خداوند متعال خواستار باشید و برای رزمندگان دعا کنید و هیچ وقت نام امام زمان را از یاد نبرید و به امام زمان دعا کنید و هیچ فکر نکنید که ما کسی را نداریم چون که ما در جبهه و حمله فرمانده ما امام زمان است و من با چشمان خودم معجزه هایی از امام زمان را دیده ام و همیشه امام را دعا کنید که ما با دعاهای او پیروز می شویم و همیشه در تظاهرات ها و تشییع جنازه ها و نماز جمعه شرکت کنید و از قول من به پدر و مادرم و برادرم محمدرضا سلام برسانید. حتماً سلام مرا به پدر و مادرم برسانید و از قول من به تمام همسایگان سلام برسانید و به تمام دوستانم بگویید که برای من نامه بنویسند و از خود شما تقاضا می کنم که برای من نامه بنویسد و آدرس من را به دوستانی که می خواهند برایم نامه بنویسند بدهید. من دیگر عرضی ندارم و منتظر جواب نامه ی شما هستم. من این نامه را در موقع حمله برای شما نوشته ام که دشمن با خمپاره ها و توپ های خود بر سر ما می زنند، فرصت را غنیمت شمردم و این نامه را نوشتم.

خداحافظ- چاکر شما: علیرضا جلیلی     1361/5/1


نامه سوم

بسمه تعالی

به خدمت پدر عزیزم جناب آقای عبدالله برسد.

پس از تقدیم عرض سلام، امیدوارم که آ« وجود نازنینت در زیر سایه خداوند متعال قرار گرفته باشد و سلامت بوده باشید. باری پدر جان و مادر جان اگر بخواهید از احوالات اینجانب علیرضا جلیلی باخبر باشید الحمدلله سلامتی حاصل و هیچگونه نگرانی در بین نیست و فقط نگرانی بنده از طرف دوری شماست چون من زود زود برای شما نامه می نویسم ولی شما در جواب اینها برایم نامه نمی نویسید و من خیلی نگران هستم و من از شما می خواهم که برایم زود زود نامه بنویسید. پدر جان از قول من به مادرم سلام برسان و از عوض من صورت مادرم را ببوس و به برادرم محمدرضا سلام گرمی دارم و از عوض من برادرم را ببوس و به برادرم محسن نیز سلام دارم و از دور، چشمانش را می بوسم و ضمناً به برادرم بگویید که نامه پر محبت او به دستم رسید و من خیلی خوشحال شدم و به او هم بگویید که برایم زود زود نامه بنویسد. پدر جان و مادر جان و برادرانم من حالا سلامت هستم و از حمله ماه رمضان سلامت برگشته ام و حالا من خیلی خوشحال هستم. من از شما می خواهم که از من نگران نباشید. مادر جان و پدر جان شما افتخار کنید که فرزندش ما هم در این حمله شرکت کرد. من که در تیپ عاشورا هستم و تیپ عاشورا در این حمله شرکت کرد و انشاء الله یک حملة دیگر هم داریم که به بصره خواهیم رفت و بعد از حمله انشاء الله به امید خدا به پیش شما بر می گردم و فقط مأموریت ما یک ماه مانده است. از قول من به تمام آشنایان و دوستان و همسایه ها سلام برسانید و از قول من به همسایگان یعنی خانواده شمسی خانم و ابراهیم و حسین و غیره سلام دارم و به دوستانم هم سلام دارم. من دیگر عرضی ندارم و منتظر جواب نامه شما هستم که برایم زود زود نامه بنویسید. این نامه را در موقع حمله نوشته ام.

خداحافظ- چاکر شما: علیرضا جلیلی     1361/4/31


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده