شهید قادر سعید پور در سال 1348 در تبریز دیده به جهان گشود ، وی در نهایت در سال 1387 در جاده سقز - سنندج هنگام انجام ماموریت در کاروان نور توسط ضد انقلاب به شهادت رسید.

مروری بر زندگی نامه شهید

زندگینامه شهید والامقام قادر سعیدپور از زبان برادر شهید

به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی ، قادر سعیدپور فرزند سعدی در مورخه 1348/6/20 در یکی از روستاهای بخش ورزقان و خروانق به نام طرزم دیده به جهان گشود. . همه از ایشان راضی بودند و دوستشان داشتند چون موقع شهید شدن ایشان، همه مثل آتش می سوختند و ناراحت بودند و گریه ها می کردند. ایشان در روستا و در طبیعت دامن پر از گل دشت و دمن و صحرا بازی و بزرگ شدند. اول و دوم ابتدایی را در روستا خوانده و به علت نبود کار در روستا پدرشان در تبریز در یک کارخانه کشبافی مشغول به کار شده و مجبور می شوند از روستا کوچ کنند و در تبریز در مدرسه بهروزیه ابتدایی را به اتمام رساند و راهنمائی را تا سوم راهنمایی در مدرسه شهید پاسیار به اتمام رساند و بعداً به علت مشکلات خانوادگی و درآمد کم خانواده ترک تحصیل کرد و به فرشبافی رو آورد. چندین سال در یک کارخانه کوچک فرشبافی کار می کرد و استاد فرش شد. ایشان اخلاقی خوش و متین و با وقار و چهره شان فردی بزرگوار را نشان می داد و همیشه می خندید و همه از ایشان راضی بودند. بعد از چند سال به دورة سربازی اعزام می شود. در کردستان سقز- دیوان دره خدمت سربازی را با هزاران ناراحتی و زحمت به اتمام می رساند که چندین نفر از دوستان ایشان در همان روز شهید شدند. بعد از اتمام سربازی سال دیگر ازدواج کرد و با خوشی و خرمی زندگی را شروع و صاحب دو فرزند به نام هادی و مهدی می باشد. مهدی را فوق العاده دوست داشت. شهید قادر سعیدپور از لحاظ مذهبی فردی نماز خوان- مومن و با تقوا بود. همیشه روزه می گرفت. در ماه رمضان همیشه خوشحالی خود را بیان می نمود. در مجالس و هیئت های حسینی با کمال احترام شرکت می کرد. با تمام فامیل ها رفت و آمد داشت و هدفش صله ارحام بود و یکی از بهترین ویژگی شهید ساده بودن و راستگو و شجاع و دلیر بودن ایشان بود. کار کردن را دوست داشت و به کار خود عشق می ورزید. در تعطیلی ها اوقات فراغت خود را با اهل خانواده ی خود سپری می کرد. قادر سعیدپور داماد خانواده ی ما بود. به واسطه پدر من در تربیت معلم الزهرا به کار آشپزی رو آورد به عنوان آشپز برای راهیان نور به منطقه عملیاتی جنوب رهسپار گردید. موقع رفتن خیلی شاد و لحظه ای غمگین جدا می شود. به من گفت من خانواده ام و پسرهایم را به تو می سپارم و هر وقت هر کجا رفتید اینها را هم با خودتان ببرید اما شب ها بیاورید خانه خودم وقتی به خانه خواهرش که همسر بنده می باشد سر می زد تمام کارهای مانده خانه ما را انجام می داد مثلاً شعله های اجاق گاز و اطراف آن را چنان تمیز می کرد که ما شرمنده می شدیم وقتی قدم به خانه ما می گذاشت همه شاد می شدیم به طوری که صفا و صمیمیت به خانه ما به ارمغان آورده است. دوستان شهید و همکارانش به من گفتند آن روز قادر سعیدپور یک چهره نورانی داشت که همه را به خودش جلب می کرد و همه به همدیگر می گفتند به قادر نگاه کنید که چقدر زیبا شده و چهره نورانی دارد و من خودم این حالت را در آن می دیدیم و به همسرم گفتم و ایشان هم تائید کردند.

شهید بزرگوار در تاریخ 1387/1/2 در هنگام عزیمت به بازدید از مناطق جنگی طی کاروانهای راهیان نور در پمپ بنزین مورد شناسائی گروه پلید از خدا بی خبر به نام پژاک قرار گرفته و در 5 کیلومتری مانده به شهرک صنعتی سقز رأس ساعت 15:30 دقیق بعد از ظهر در اثر رگبار تیرهای مستقیم قرار گرفته و شربت شهادت را از آن خودشان نمود. راهش پر دوام و روحش شاد و با این کارش درخت پر ثمر انقلاب اسلامی را آبیاری و به جمع ستارگان جنگ و به خیل شهداء پیوست که جنازه ایشان با وقار تمام توسط سپاه محترم پاسداران انقلاب اسلامی از مقابل مسجد رضوان در دوش مردم عزیز تشییع گردید و در مزار شهدا وادی رحمت به خاک سپرده شد.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده