شهیده رقیه هاشم زاده اسفنجانی در سال 1348 در تبریز دیده به جهان گشود ، دانش آموز سوم راهنمایی بود که در بمباران هوایی زادگاهش در سال 1363 آسمانی شد.

گذری بر زندگی نامه شهیده رقیه هاشم زاه

زندگينامه شهيده والامقام رقيه هاشم‌زاده از زبان خواهر شهیده

به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی ، شهيده هاشم‌زاده در سال 1348 دیده به جهان گشود و در يك خانواده متوسط و معتقد به اصول و عقايد اسلامي بزرگ شد كه كاملاً شخصيتي آرام داشت. در زمان تحصيل هميشه موفق بود و سعي مي‌كرد كه ما هم مثل خودش به فكر درس و مشقمان باشيم. با دوستان و‌آشنا و فاميل مهربان بود. نمازش را سر وقت و به موقع مي‌خواند. هيچكس را از خود نمي‌رنجاند. در كارهاي خانه به مادرم كمك مي‌كرد و مي‌گفت احترام به پدر و مادر بزرگترين عبادت است. هر كه پدر و مادر خود را برنجاند خدا از او خشنود نخواهد شد اما نمي‌دانم چرا هميشه آرزو مي‌كرد كه اي كاش پسر بود و به جبهه مي‌رفت و با دشمنان مي‌جنگيد. مي‌گفت من اگر پسر بودم و جبهه مي‌رفتم مي‌دانستم چه بلايي سر صدام و سربازان او بياورم، اما افسوس كه پسر نيستم و كاري نمي‌توانم بكنم. هر وقت كه از تلويزيون تصوير بمبارانهاي شهرها را مي‌ديد آنقدر حرص مي‌خورد و ناراحت مي‌شد كه قابل بيان نيست. شب حادثه بمباران منزل خودمان، عصر دور هم نشسته بوديم و حرف مي‌زديم كه امروز اصفهان و شيراز را با موشك زده، كه يك دفعه گفت: امشب هم نوبت ماست كه زن عمويم هم با حرف او گفت كه راست مي گويي لااقل برويم شام بخوريم كه اگر مرديم گرسنه و شكم خالي نميريم.

19 اسفندماه سال 63 ساعت 5 بود كه با ماشين خودمان رفتيم از دوستش دفتر زبان بگيرد كه فردا امتحان زبان داشت، متأسفانه دوستش خانه نبود و زود برگشتيم خانه، همان موقع برقها قطع شدند، او رفت حياط و برگشت رو به همه كرد و گفت: همگي برويد زير پله پناه بگيريد، هواپيماها بالاي بام دور مي‌زنند. اين را گفت و خودش برگشت حياط كه يك مرتبه صداي مهيب انفجار و فرو ريختن آوار هانجا و جيغ و داد افراد خانواده‌مان، با كمك مردم ما را از زير آوارها خارج و روانه بيمارستان كردند، در آنجا بود كه از شهادت پنج تن از افراد خانواده و خانواده‌ي عمويم باخبر شديم، خواهرم فكر مي‌كنم كه به تنها آرزويش شهادت بود رسید.    
منبع : اسناد اداره کل بنیاد شهید و امور ایثارگران
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده