شهید علی نویدرضایی در سال 1343 در روستای قشلاق از توابع شهرستان مراغه دیده به جهان گشود ، وی در نهایت در سال 1361 در گیلانغرب بر اثر اصابت ترکش آسمانی شد.

فرازی از زندگی نامه شهید علی نویدرضایی

زندگینامه شهید علی نوید رضایی

به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی ، شهید علی نوید رضایی در خرداد 1341 در یک خانواده مذهبی و مقید و  کم درآمد در روستای قشلاق از توابع شهرستان مراغه دیده به جهان گشود. در همان روستا در کلاس اول ابتدایی ثبت نام و با هزاران آرزوی پدر و مادر شروع به تحصیل می نماید ولی با توجه به موقعیت مالی خانواده که از طریق کارگری فصلی پدر در روستا امرار معاش می نمودند و همچنین زمان طاغوت مسئله ارباب و رعیت و فقیر و غنی باعث می شود تا علی کلاس اول را نیمه کاره رها نماید و از طریق کارگری قالیبافی کمک خرج خانواده می شود و از همان اوان کودکی قهر هزینه های زندگی را لمس می کند در حالی که کودکان همسن و سال وی بدون دغدغه مشکلات زندگی در حال تحصیل و گرم بازیهای کودکانه بودند و این مسئله پدر علی را رنج میداد لذا تلاش مضاعف می نمود تا با تأمین هزینه زندگی و تحصیل علی را مجدداً در مدرسه ثبت نام نماید که متأسفانه در حین کارگری در باغ شاخه درخت به چشمش فرو می رود و تقریباً یک چشمش نابینا می شود که بعد از دوا و درمانهای طولانی با قرض کردن و بدهیهای سرسام آور بهبود نمی یابد و ناچاراً مدتها خانه نشین می شود و منبع تأمین معاش زندگی و هزینه های درمانی پدر به درآمد ناچیز کارگری علی محدود می شود. با توجه به اینکه سن علی کم بود و تنها می توانست کارگری قالیباف باشد و در روستا نیز فعالیت قالیبافی محدود بود ناچاراً علی به همراه چند تن از بچه های روستا جهت کار به شهرستان مراغه می روند و در کارگاههای قالیبافی در شرایط دشوار و اسفبار مشغول به کار می شوند و با توجه به اینکه در شهر منزلی نداشتند و برای اینکه کارفرما نهایت بهره برداری را بنماید شبها نیز در کارگاه در یک محیط غیربهداشتی استراحت می کردند در مقابل چند ساعت بیشتر از دیگر بچه ها کار کنند. بنا به اظهار دوستان علی، کارفرمایان کارگاههای قالیبافی با بچه ها و کارگران مثل برده های قرون وسطی رفتار می کردند و ماهها دستمزد ناچیزشان را نیز نمی دادند و لی چاره ای جز صبر و سوختن و ساختن نداشتند چرا که زمان طاغوت بود و همیشه حق با ثروتمندان و افراد پر نفوذ و زورگو بود و جایی که بشود فریادرس باشد وجود نداشت و علی و دوستانش از ترس اینکه مبادا بیرونشان کنند و مختصر درآمدشان را از دست بدهند دم نمی زنند و به خوبی میدانستند قانون از آنان حمایت نخواهد کرد. دوری پدر و مادر و وضعیت کار علی، خانواده نیز مجبور می شوند برای اینکه در کنار فرزندشان باشند و از طرفی پدر که بهبود نسبی یافته و کار برای ایشان در روستا مقدور نبود به شهر می آیند و در منزل اجاره ای سکنی می یابند و حال که خانواده 6 سر عائله شده بود و با کارگری پدر و علی، در یک منزل اجاره ای به سختی گذران زندگی می کردند که پسر دوم خانواده نیز با رها کردن چندین بار مدرسه با کارگری به تأمین معاش خانواده کمک می کند. 16 و 17 سالگی مصادف بود با اوج مبارزات انقلابی نهضت امام خمینی،و علی نیز همانند دوستانش در تظاهرات شرکت می کند و در فعالیتهای انقلابی در محل از جمله نگهبانی و انتظامات شبانه و تأمین مایحتاج اهالی جزو نوجوانان فعال بود. روزها کارگری و شبها در مسجد فعالیت می کند. بعد از پیروزی انقلاب و شروع جنگ نیز به فعالیت خود در امر پشتیبانی و کمک رسانی به جبهه ها ادامه میدهد و خودش علاوه بر اخذ کمک جبهه ها به ریش سفیدان کمک می کرد و کسی بود که از دستمزد کارگری به جبهه ها کمک می نمود و د عین حال خیلی تلاش می کرد. به همراه اهالی به جبهه برود و عواملی از جمله مشکلات مالی خانواده و سن کم نگذاشت تا با آماده به خدمت سربازی به ندای درون جواب مثبت دهد و ایشان با دریافت آماده خدمت با اولین گروه در 1360/9/18 سرباز می شود و بعد از 3 ماه آموزش در پادگان عجبشیر به مناطق جنگی اعزام و تا زمان شهادت در مناطق حضور داشت و در طول خدمت 4 بار مجروح می شود و در سه مورد مجروحیت وی در حدی میشود که مسئولین اصرار می کنند به عنوان جانباز معرفیش کنند ولی ایشان قبول نمی کنند و هر بار با بهبود نسبی مجدداً به منطقه اعزام می شود و در دو مورد نیز از بیمارستان منطقه با ترخیص اعزام می شود و استراحت و راحتی طلبی در زمان اشغال وطن و تجاوز به حریم هموطنان احساس خطر دین را جایز نمی داند و دور از جوانمردی و غیرت ایران و جوان ایرانی میداند. بالاخره در دیماه 1361 در شناسایی و پاکسازی مناطق در میمک به ضرب گلوله مستقیم متجاوزین بعثی به درجه رفیع شهادت که همانا آرزوی دیرینه اش بود نائل می شود.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده