شهید فرهنگ پزشکی در تاریخ 1343/1/1 در تبریز دیده به جهان گشود ، وی به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و در نهایت در تاریخ 1361/11/18 در فکه آسمانی شد.

گذری بر زندگی نامه شهید فرهنگ پزشکی

 وَ لا تَحسبَن الّذین قُتلوا فی سَبیل اللهِ اَمواتاً بَل اَحیاء عِندَ ربهم یرزقون   

زندگینامه پاسدار شهید فرهنگ پزشکی

گویند که با نام تو مجنون گم شد      در چشم تو آفتاب مجنون گم شد

من گویم ستاره ای بود شهید           پیدا شد و چرخی زد و در خون گم شد

شهید فرهنگ پزشکی در سال 1343/1/1 در شهر شاهین دژ از توابع آذربایجانغربی به دنیا آمد. در دو سالگی به دلیل اینکه شغل پدرش نظامی بود به شهر میانه منتقل شدیم. کلاس اول ابتدایی را در شهر میانه خواند. در سال 1350 به تبریز منتقل شدیم و تا پایان تحصیلات ابتدایی در دبستان سردار ملی واقع در خیابان شمس تبریز مشغول به تحصیل شد. شهید نامبرده بچة بسیار متین و محبوب و با ایمان بود. یک لحظه از یاد خدا غافل نبود. با شروع زنگ انقلاب با اینکه سن و سال بسیاری نداشت همچون بقیه د صف راهپیمایی و تظاهرات بود. همانطوری که امام خمینی (ره) نیز فرموده بودند: سربازان من در گهواره شیر می خورند. این شهید جزو همان سربازان بود. بعد از اتمام تحصیلات ابتدایی از آنجایی که به کار فنی علاقة شدید داشت در آموزشگاه فنی و حرفه ای تبریز برای گذراندن دورة اتومکانیک مشغول به کار شد. این دوره را با موفقیت سپری کرده و در شرکت ایدم هم برای تحصیل و هم برای کار مشغول انجام وظیفه شد. ضمناً در مسجد کوچک سید ابراهیم واقع در پشت کلانتری 3 به عنوان اعضای کوچکی از آن برادران مشغول فعالیت بود. با آغاز جنگ تحمیلی در اوایل سال 1361با کسب اجازه از پدر و مادرش به جهت پاسداری از خاک وطن خود به مدت 3 ماه به مهاباد و بمدت 3 ماه به سرو مرز ایران و ترکیه اعزام شد. پس از بازگشت از آنجائیکه به جنگهای چریکی شهید چمران علاقه شدید داشت به جنوب اعزام شد تا در صف این شهید بزرگوار خدمت نماید. همیشه در نامه هایش تأکید می کرد که نگذارید این انقلاب که با این زحمت به دست آمده به دست اجانب و کفار بیفتد.

در یکی از نامه هایش که به خواهرش در یکی از روستاهای بخش هریس مشغول تعلیم و تربیت بچه ها بود تأکید کرده بود خواهرم تو در آنجا ندای توحید را سر بده من در اینجا با صدام و پدرش آمریکا می جنگم تا من و تو مملکت اسلامیمان را بسازیم و نگذارید دست هیچ اجانبی به سوی ایران عزیزمان دراز شود. بعد از پنج ماه که از اعزام وی به اسلام آباد غرب گذشته بود در این مدت فقط یک بار به مرخصی آمد و سفارش کرده بود اگر شهادت نصیبم شد هر پنجشنبه مرا در گلزار شهدا یاد کنید. این شهید عزیز در سال 1361/11/18 در عملیات والفجر مقدماتی شرکت کرده بود و جزو شهدای مفقودالاثر بود و به مدت 10 سال پیک پاک و مطهرش در فکه واقع در خاک عراق افتاده بود تا بالاخره با تلاش برادران که در منطقه مشغول پاکسازی بودند در سال 1370/11/20 پیکر پاک و مطهرش را همراه چند تن از شهیدان بزرگوار به تهران منتقل دادند. از تهران نیز به تبریز و بالاخره در 1370/12/3 در بلوک 4 در وادی رحمت به خاک سپرده شد.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده