شهید اصغر پرویزی افدم در تاریخ 1346/1/23 در شهرستان تبریز دیده به جهان گشود ، وی به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت و در نهایت در تاریخ 1366/5/14 در میمک آسمانی شد ، پیکر پاک وی مدت ها مفقودالاثر بود که در نهایت در سال 1372 در آغوش گرم وطن آرام گرفت.
نگاهی بر زندگی نامه شهید اصغر پرویزی اقدم
در اولين روزهاي بهار سال 1346 در موقع ظهر در محله كوزه‌گرخانه دربند شهيد ساجدي (بوياغچلار سابق) بچه‌اي بدنيا مي‌آيد كه خانواده بعلت علاقه‌اي كه به سرداركوچ امام حسين (ع) نامش را اصغر ميگذارند اصغر در زمان كوچكي آنقدر زيبا و با نمك بود كه خيلي از نزديكان دوستش داشتند و از همان زمان كوچكي همراه مادرش در عزاداري‌هاي امام حسين شركت ميكرد پس از گذشت دوران طفوليت زمان رفتن به مدرسه شروع ميشود كه خانواده نامبرده را در سن هفت سالگي در دبستان كوزه‌كناني (شهيد ستارزاده) ثبت نام ميكنند پس از قبول در كلاس اول به كلاس دوم رفته كه در سال 53 بعلت بيماري در امتحانات خرداد ماه شركت نكرده مردود ميشود و دوباره در كلاس دوم ثبت نام ميكند به اين ترتيب در سال 56 قبول در كلاس سوم ثبت نام در سال 57 در كلاس چهارم مشغول درس خواندن بود كه دوران پورشكوه انقلاب اسلامي فراميرسد با آن سن كوچكش همراه برادران بزرگترش در راهپيمائي ها شركت و در بعضي از مراسمات مذهبي محله و يا مساجد حضور مي‌يافت حتي در روزهائيكه شاه ملعون (26 دي) از ايران فرار كرده بود همراه برادران بزرگترش در خيابان منبع كه شاهد خوشحالي هم وطنان بودند ايستاده بودند كه مجسمه شاه را مي‌كشيدند كه به جلو آن رفت و شروع به لگد كردن سرش كرد و بالاخره زمان پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي فرا رسيد كه نامبرده در كلاس پنجم ثبت نام و مشغول درس خواندن شد در امتحانات خرداد ماه 58 شركت و 2 تا تجديدي آورد يك شب به مادرش ميگويد چون پدرم كارگر است نمي‌خواهم درس بخوانم ميخواهم كار كنم تا كمك خرجي براي پدرم باشم مادرش مي‌گويد مگر نمي‌بيني برادران بزرگتر از شما ديپلم گرفته مشغول كار و يا اينكه به سربازي رفته‌اند تو هم بايد درس بخواني ولي اصلاً‌ حرف خانواده را قبول نكرده در قنادي كريمي در وليعصر مشغول كار ميشود به مدت 2 سال تا سال 63 در قنادي كريمي بود و خيلي خوب هم قناد شده از قنادي كريمي خارج در قنادي دقيقي واقع در خيابان خيام مشغول كار ميشود بالاخره يك شب ميگويد ميخواهم به سربازي بروم تا بعداً‌اگر بتوانم درسم را ادامه بدهم در امتحانات متفرقه سال 65 شركت ميكند كه قبول نمي‌شود بالاخره به سربازي اعزام و در سنندج مشغول خدمت دورة مقدماتي سربازي ميشود و پس از پايان دوره مقدماتي سربازي به مريوان اعزام ميگردد در مريوان در رسته پياده بعنوان تبربارچي مشغول خدمت ميشود و در اين مدت در عملياتهايي كه در آن منطقه بود شركت ميكند در سال 66 كه تقريباً‌15 ماه از خدمت سربازي‌اش تمام شده بود به منطقه ميمك از شهر ايلام اعزام و در عمليات نصر 5 به مورخه 66/5/14 در منطقه ميمك پس از گرفتن مواضع از دشمن بعثي در پانك دشمن در همان شب با تعدادي از سربازان رشيد اسلام شهيد و جسدش در ميان تعدادي از اجساد شهدا در آنطرف دشمن مي‌ماند و بعنوان شهيد مفقودالجسد به خانواده اعلام مي‌گردد.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده