شهید علی پاشازاده در تاریخ 1335/4/16 در شهرستان اهر دیده به جهان گشود ، وی به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت و در نهایت در تاریخ 1361/1/4 با سمت فرمانده محور در فکه بر اثر اصابت ترکش آسمانی شد.

بخشی از زندگی نامه شهید علی پاشازاده

زندگینامه شهید والامقام علی پاشازاده

علی پاشازاده در سال 1335 در روستای آللو از توابع شهرستان اهر در یک خانواده مذهبی چشم به دنیا باز کرد. بعد از سنین کودکی دوره ابتدایی را در مشگین شهر اخذ کرد. مدتی ترک تحصیل کرده و  برای کار کردن به تهران رفت. به پدر و مادرش کمک می کرد وقتی که به خدمت سربازی اعزام شد وی را به تربت جان برای خدمت تعیین کردند که در آنجا انجام وظیفه می نمود چون در ارتش خدمت می کرد و سرباز فعال بود همیشه مورد تشویق قرار می گرفت در حین سربازی دعوت کردند به صورت پیمانی قراردادی ببندند که بعد از اتمام سربازی استخدام ارتش شود که در ارتش نیز استخدام شد. اواخر خدمت وی بود اعلامیه امام را در خانه پیدا کرده بودند که ارتش گرفته و به زندان قزل حصار تهران که از زندانهای سرسخت تهران بود حبس کردند. مدت دو سال در آنجا به سر میبرد که بنده به دیدن وی بعد از شش ماه رفتم چون شش ماه ممنوع الملاقات بود و کسانی که هم شهرت نبودند نگذاشتند و با چند نفر از رفقانش که از بچه های مشهد بودند با هم در زندان بسر می بردند که بنام غلامرضا حسنی مقدم در مشهد و چند نفر دیگر که بچه های مشهد بودند با هم بودند. هر موقع بنده به ملاقات ایشان میرفتم در پشت پنجره های دو جداره به همدیگر نگاه می کردیم. مادر شت پنجره گریه می کردیم ولی آنها خنده می کردند. فقط با تلفن صحبت کردیم و ملاقات را گذراندیم چون دستگیری ایشان توسط ساواک آن به عمل آمده بود ما نیز نمی توانستیم بپرسیم که چرا شما را گرفتند تماماً سمعی و بصری تحت کنترل بود و در نزد ایشان حال و احوالپرسی کلاً در عرض نیم ساعت تمام میشد که بیرون می کردند و از پشت پنجره ها خداحافظی می کردیم.

اوایل انقلاب بود یکی دو سال گذشته اینها از زندان آزاد شدند وقتی به دستور امام (ره) سپاه تشکیل شد اینها را ارتش به سپاه منتقل کردند و فعالیت خود را در سپاه پاسداران تربت جام انجام دادند. در آن زمان حسین نهضت سوادآموزی تربت جام را به عهده گرفته بود حتی مدرک دیپلم و آموزش نهضت را در آموزش و پرورش تربت جام اخذ کرده بود علاوه بر نهضت سوادآموزی در یکی از قسمتهای جهادسازندگی تربت جام از جمله کشاورزی روستاهای تربت جام را توسط جهادگران تربت جام زن و مرد جمع می کرد و به کشاورزی روستاها کمک می کردند. صبح آنها را به کشتزار میبرد و خودش نیز وظیفه اش را میداد و شب نیز بعد از خدمت آنها را به خانه ی خودشان می آورد و بعد از مدتی از سپاه تربت جام بنام فرمانده عملیات به جبهه حق علیه باطل اعزام شد. چند دفعه در عملیات شرکت کرده بود وقتی که تمام میشد با شور و شوق و علاقه ی خاصی صحبت می کرد. وقتی عملیات فتح المبین شروع شد در آنجا فرماندهی نیروی بسیج تربت جام به عهده ی ایشان بوده و با دشمنان می جنگیدند که در حین عملیات شهید شده بود. بعد از عملیات خبر ناگوار به گوش ما رسید و بنده برادر بزرگ و پدر مهربانمان با هم به مشهد رفتیم و در آنجا بعد از تشییع جنازه علی پاشازاده را به شهرستان هریس آوردیم و در آنجا که ساکن بودیم در مزار شهدای هریس دفن کردیم که ایشان دومین شهید هریس بودند.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده