شهید راهب بیضایی در تاریخ 1343/6/30 در شهرستان آذرشهر دیده به جهان گشود ، وی تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت ، ایشان به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافتند و در نهایت بعد از 15 ماه خدمت مقدس به درجه رفیع شهادت نایل آمدند.
شهید راهب بیضایی که بود؟

نوید شاهد آذربایجان شرقی ; شهید راهب بیاضی در سال 1343/6/30 در آذرشهر به دنیا آمد بعداً به شهر سنندج انتقال یافتند به علت اینکه پدر گرامی این شهید ارتشی بودند و به خاطر سابقه ی خدمت به شهرهای مختلف انتقال می یافتند، راهب شش ماهه بودند که از شهر سنندج به مریوان انتقال می یابند و بعد از مدتی به کرمانشاه می روند و تا شش سالگی در این شهر زندگی کرده اند و سپس به شهر مشکین شهر می روند و در آنجا به مدرسه ی ابتدایی ثبت نام می نمایند و سوم راهنمایی را در این شهر به اتمام می رسانند و ادامه تحصیل در شهر ورزقان شروع می شود و بعد از دو سال به شهرستان تبریز می آیند و سال سوم و چهارم دبیرستان را در این شهر در مدرسه شهید قاضی طباطبائی به اتمام می رسانند و در دوران تحصیل مشغول خدمت در نهضت سواد آموزی بودند و تا اینکه به خدمت سربازی رفتند و بعد از 15 ماه خدمت مقدس سربازی به درجه ی شهادت نایل آمدند. شهید راهب بیاضی فرزند بزرگ و اولین پسر خانواده ی مرحوم یادگار بیاضی بودند که در یک خانواده ی مسلمان و با شغل پدر ارتشی و مادری بی سواد و خانه دار داشتند. شهید راهب از همان اول روحیه ی سالم و خدادوست و فداکاری داشتند و درباره ی کشور احساس مسئولیت می کردند همیشه نام امام خمینی (ره) را با احترام یاد می کردند خیلی مومن و صادق بودند. به خواهر و برادر کوچکترشان رسیدگی می کردند. به پدر و مادر علاقه خاص داشتند و همیشه با احترام و ادب آنها را صدا می کردند. اشتباه هر خواهر و برادر را به مهربانی به او تذکر می دادند. به مال حلال و حرام خیلی دقت می کردند. اسراف را اصلاً دوست نداشتند خصوصاً بیت المال را اصلاً پایمال نمی کردند درباره ی ادای دین حق مردم و قرض دیگران حساس بودند و راضی نبودند هیچ حقی از دیگران به گردن داشته باشند. همیشه سعی می کردند مادرشان را شاد کنند برای او شعر می سرودند. نماز خود را به وقت ادا می کردند. روزه خود را به موقع می گرفتند هیچ وقت خدا را فراموش نمی کردند. همیشه فکر مثبت داشتند و هیچ وقت غیبت نمی کردند و به غیبت دیگران گوش نمی دادند. در طول خدمت سربازی نامه هایی را می نوشتند همه اعضای خانواده را بعد از پدر و مادر یاد می کردند حتی به همه فامیلها عمه، عمو، دایی و خاله سلام می رساندند حتی در خدمت سربازی به فکر تحصیل و تلاش اعضای خانواده بودند و آنها را به تحصیل و یاد خدا سفارش می کردند. در باره ی لباس پوشیدن خیلی رعایت می کردند و همیشه کت و شلوار یا پیراهن آستین بلند به تن داشتند حتی در منزل پیش خواهر و برادر پوشش خود را رعایت می کردند. در روزهای آخر که به مرخصی آمده بودند احساس می کردند که شهید می شوند به دیدن همه اقوام رفتند و حلالیت طلبیدند. برای خواهر و برادرها هدیه خریدند حتی به همسایگان سر زدند و به دیدن مغازه دار محله رفتند و درباره ی حساب خریدهایش سئوال کردند و حلالیت طلبیدند و ایشان یک پسر مهربان برای پدر و مادر و برادر خوب برای خواهر و برادر و یک همکار فداکار و ایثارگر برای دوستان و سرباز فداکار و دلیر برای میهن اسلامی بودند.     
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده