خاطره ای از شهید قلنج باامید;
شهدی قلنج باامید در تاریخ 1345/10/11 در روستای آقا میرلو از توابع شهرستان کلیبر دیده به جهان گشود ، وی به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت و در نهایت در تاریخ 1364/6/5 در ازگله ثلاث باباجانی بر اثر اصابت ترکش آسمانی شد.

خاطره ای که می خواهیم یاد کنیم از زبان عدالت با امید برادر شهید قلنج با امید می باشد.

آخرین دیدار

نزدیکی های ظهر ساعت 2 بعد از ظهر بود. من و همسرم سر زمین مشغول درو کردن محصول گندم بودیم تا اینکه متوجه شدم یک نفر از آن طرف مرا صدا می زند. این سو و آن سو را نگاه کردم دیدم برادرم که در باختران مشغول گذراندن دوره آموزش سربازی است به مرخصی آمده بود تا اینکه نزدیکتر آمد و بعد از سلام و احوالپرسی دور هم در همان جا جمع شدیم و او شروع کرد به تعریف از محل خدمت و شهری که در آنجا بود و از حال و هوای جبهه برای ما گفت و بعد از صرف میوه و شیرینی که آن بزرگوار از شهر تبریز خریده بود، نزدیکیهای عصر بود که به خانه آمدیم. در آن مدتی که ایشان در مرخصی به سر می برد به تمامی دوستان و آشنایان و اقوام در روستا سر زد. گویی می دانست که آخرین دیدار با آنهاست و وقتی رادیو را باز می کرد و رادیو از حال و هوای جبهه می گفت و صدای مارش نظامی و سرودهای مخصوص جبهه را می شنید شروع به مداحی می کرد چون خودش نیز مداح اهل بیت عصمت و طهارت بود. در روزهای ماه محرم و ایام الله در مسجد روستا به مداحی می پرداخت تا اینکه روز فراق فرا رسید و در آخرین روزی که با ما سپری کرد و می خواست به محل خدمتش باز گردد با ما خداحافظی کرد و از همه حلالیت خواست.

در پایان این جمله را گفت که شاید این آخرین دیدار و وداع بین ما باشد. سوار ماشین شد و رفت و این خاطره از آن شهید بزرگوار هم به عنوان خاطره ای خوش و هم به خاطر درد فراق خاطره ای تلخ در ذهنمان به جا مانده است.

منبع : اسناد موجود در اداره اسناد و انتشارات معاونت فرهنگی اداره کل بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجان شرقی

آخرین دیدار

آخرین دیدار
آخرین دیدار
آخرین دیدار
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده