کد خبر: ۴۱۱۶۵۸
تاریخ انتشار: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ - ۱۱:۰۴
یادداشت برادر شهید مدافع حرم:
دکتر بیضایی نوشت: گناه شهدای دفاع مقدس چه بود که آنموقع شبکه های اجتماعی وجود نداشت؟گناه شهید حججی چیست که هنوز جنگیدن در سوریه برای عده ای قابل هضم نیست؟
به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی، دکتر احمدرضا بیضایی، برادر شهید مدافع حرم محمودرضا بیضایی و فعال فرهنگی طی یادداشتی از سرنوشت مشابه شهید علی اکبر جوادی(فرمانده گردان تخریب لشکر عاشورا در دوران دفاع مقدس) و شهید حججی گفته است. وی در این یاددشات آورده است:

سرنوشت مشابه شهید جوادی و حججی / گناه شهدای دفاع مقدس و مدافع حرم چیست؟


گناه شهدای دفاع مقدس چه بود که آنموقع شبکه های اجتماعی وجود نداشت؟

گناه شهید حججی چیست که هنوز جنگیدن در سوریه برای عده ای قابل هضم نیست؟

حدود ده سال پيش بود كه سر مزار شهيد على اكبر جوادى، فرمانده گردان تخريب لشگر ٣١ عاشورا، بطور اتفاقى با يكى از رزمنده هاى قديمى رفيق شدم. همان روزهاى اول رفيق شدنمان بود و طبق معمول، صحبت جنگ بود كه تلفنش را برداشت و زنگ زد به كسى و بعد از اينكه مكالمه اش تمام شد گفت: حالش را دارى برويم ديدن يك جانباز؟ گفتم: برويم. كمى ميوه خريديم و رفتيم خانه جانباز عزيزى كه وقتى او را ديدم، به سختى نفس مى كشيد و اصلا به سختى زنده بود. 

بسيار حال نامساعدى داشت. آلبوم مفصلى از تصاوير شهداى لشگر عاشورا داشت كه موقع ورق زدن آن، از او درباره شهيد جوادى پرسيدم و اينكه آيا او را از نزديك ديده بود؟ گفت: مأموريتى كه شهيد جوادى در عمليات بدر در آن شهيد شد مأموريت من بود ولى من روى جاده بصره - العماره مجروح شدم و آقا مهدى (باكرى) دستور داد ما را كشيدند عقب و على اكبر جوادى و يك نفر ديگر را مأمور كرد كه بروند روى جاده. 

شهيد جوادى موتور مرا برداشت و به همراه آن برادر ديگر سريع راهى شدند بسمت محل مأموريت. در عمليات بدر هواپيماهاى عراقى شديدا جاده را بمباران مى كردند. شهيد جوادى تازه رفته بود روى جاده و من داشتم با چشمانم تعقيبش مى كردم كه يك هواپيماى عراقى رسيد و بسمت دو تا موتورى كه روى جاده در حركت بودند شيرجه رفت طورى كه من فكر كردم می خواهد مثل عقاب آنها را از روى جاده بردارد و با خودش ببرد. در آن لحظه راكتى شليك كرد كه بين دو موتور فرود آمد. در اثر انفجار آن راكت سر على اكبر جوادى جدا شد و مثل توپى كه روى جاده بخورد، چندين بار به سطح جاده برخورد كرد و از جاده پرتاب شد بيرون.... 


ادامه از یادداشت بیضایی:  فرداى شهادت شهيد محسن حججى ديدم پسر حاج همت تصويرى از پدر خود را در كنار تصوير شهيد حججى منتشر كرده و روى آن نوشته: قصه ما به "سر" رسيد. عكس را كه تماشا مى كردم، غربت شهيد حججى برايم يك جور آزار دهنده بود و غربت  حاج همت يكجور ديگر. 

با خودم فكر می كردم حاج همت و  شهيد جوادى و بقيه شهداى دفاع مقدس چه گناهى كرده بودند كه آن موقع شبكه هاى اجتماعى و موبايل وجود نداشت و مردم براى پست زدن درباره حماسه شهادتشان از هم سبقت نمى گرفتند و سلبريتى ها نان شان را در خون آنها نمى زدند؟ و فكر مى كردم شهيد حججى چه گناهى كرده كه جبهه اش از خودش غريب تر است و افكار عمومى هنوز جنگيدن پاسدارهاى جوان در خارج از مرزهاى كشور را هضم نكرده است و اگر آنها را مدافعان حرم نمى ناميدند، نمى فهميد "چرا سوريه"؟ كما اينكه هنوز هم نمى داند و براى همين در تجليل از شهدايش از حد احساسات فراتر نمى رود. 

منبع: یادداشت های شخصی دکتر احمدرضا بیضایی

انتهای پیام/

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید