خاطره ای از سفر کربلا و طلب شهادت:
دقیقا محرم سال بعد روز تاسوعا مثل اربابش هر دو دست و سرش را فدای عمه جانم زینب کرد؛ شهید شد؛ حاجتش را آن سال در کربلا گرفته بود؛ خوب خبر داشت سال دیگه شهید می شود و شد علمدار حلب.
به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی، دوست شهید مدافع حرم حجت اصغری با ذکر خاطره ای از همسفر شدن با این شهید در راه کربلا می گوید:
" داشتيم مي رفتيم كربلا! با حجت ته اتوبوس نشسته بوديم ! كلى گپ زديم ! خیلی با او شوخی می کردیم  در کربلا همیشه از ما جدا می شد و تنهایی می رفت حرم،برایمان سوال شده بود.

آخر  پرسیدم چرا از ما جدا می شوی تنهایی میروی  که  وسط حرفهایش يک دفعه گفت من خيلى دوست دارم شهيد بشوم ! از دهانش پريد گفت من شهيد ميشمااا !

 من و امير حسين هم گفتيم : 

داداش تو شيويد هم نميشوى چه برسه شهيد! حلالمان كن حجت چقدر آن شب در اتوبوس وقتى خواب بودى با دستمال كاغذى كرديم در گوشت؛  اصلا ناراحت نمی شد  دقیقا محرم سال بعد روز تاسوعا مثل اربابش هر دو دست و سرش را فدای عمه جانم  زینب کرد؛ شهید شد؛ حاجتش را آن سال  در کربلا گرفته بود؛ خوب خبر داشت سال دیگه شهید می شود و شد علمدار حلب. "

شهید حجت اصغری سربیانی از شهدای مدافع حرم آذربایجان شرقی که در تاسوعای سال 94 در حلب به شهادت رسید اما به دلیل سکونت خانواده در شهرری، در این شهر به خاک سپرده شد.

انتهای پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده